سلفي گري در مصر
سلفي گري[وهابيت] در مصر
اخيرا درباره سلفيه(وهابيها) در مصر بسيار سخن گفته مي شود. برخي معتقدند سلفي گري در مصر تنها يك پديده موقتي، مقطعي و ناشي از شرايط استثنايي مي باشد. سلفي گري در مصر با تاسيس “الجمعيه الشرعيه” در سال 1912م و سپس با تاسيس “جمعيه التبليغ” در 1926م آغاز شد اما هيچگاه از نفوذ و گسترش در جامعه مصر برخوردار نبوده است زيرا با وجود جنبش اخوان المسلمين - كه صحنه گردان اصلي همه فعاليتهاي اسلامي در مصر به شمار مي رفت- مجالي براي اظهار وجود سلفيه وجود نداشت. اما از دهه هشتاد قرن بيستم سلفي گري بدون تشكيلات منظم در مصر گسترش و نفوذ يافت. نوع لباس سلفي نيز پديده اي است كه در دهه اخير توجهات را به خود جلب كرده و بويژه در مناطق فقيرنشين و حاشيه شهرها رواج بسياري يافته زيرا سلفيها با ارائه كمكهاي مالي به اقشار فقير، محبوبيتي در ميان آنان به دست آورده اند. برخي معتقدند نفوذ سلفيها ناشي از همين كمكهاي مالي است كه به فقرا مي پردازند. بسياري از صاحبنظران مصري از رواج پديده سلفي گري اظهار نگراني مي كنند. اما برخي معتقدند اين جريان، نماينده واقعي جامعه مصر نيست زيرا مصريها به اعتدال و پرهيز از تندروي شهرت دارند از اين رو سلفي گري هرگز نمي تواند چهره مصر را دگرگون كند و تنها يك حالت موقت و مقطعي به شمار مي رود.
سلفي ها معمولا از اينكه مستقيما به فعاليتهاي سياسي اصلاحي دست بزنند
پرهيز دارند و غالبا با دستگاه حاكمه ارتباط نزديك داشته اند. آنان همواره
بر مسائل دست چندم مذهبي تاكيد مي كنند و از پرداختن به مسائل اصلي و كلان
مصر و امت اسلامي طفره مي روند. آنان در رسانه هاي خود درباره بدحجابي يك
بازيگر با تاكيد ويژه بحث مي كنند اما در قبال همدستي دولتهاي عربي با
صهيونيستها در كشتار فلسطيني ها و محاصره غزه موضع گيري روشني ندارند.
درباره دولتهاي مستبد و وابسته عربي سكوت اختيار مي كنند اما همواره در
ستيز با جنبشهاي اسلامگرا و آزاديخواه هستند. آنان جنبش اخوان المسلمين
مصر را دچار انحرافات فكري و رفتاري مي دانند و اساسا در قبال متفكران و
مصلحان اجتماعي از سيد جمال الدين اسدآبادي گرفته تا شيخ محمد
غزالي(معاصر) همواره موضع منفي داشته اند. چندي پيش يكي از سران سلفيه در
مصر با “جمال مبارك فرزند حسني مبارك” به عنوان رئيس جمهور آينده مصر بيعت
كرد. بسياري از آنها در مصر اعتصاب كارگران عليه دولت را نامشروع و تاسيس
احزاب اسلامي را باطل و ناروا دانسته اند. همه اين امور موجب شده دولت مصر
از رواج سلفي گري خشنود باشد و در پشت پرده آن را تقويت نمايد. دولت مصر
از سلفيه براي مقابله با جنبشهاي اسلامگرا و آزاديخواهان استفاده مي كند.
وهابيها انديشه “وحدت اسلامي” را انديشه اي انحرافي مي دانند و با
رفتارهاي تند همچون تكفير مخالفان، به فرقه گرايي دامن زده، چهره اي
نازيبا از اسلام و جريانهاي اسلامگرا ارائه مي دهند.
برخي معتقدند كه سلفي گري يك پديده اقتصادي و مالي و مرتبط با نظامهاي
فاسد سياسي است اما خود سلفي ها (وهابيها) اين ديدگاه را قبول ندارند.
از
طرفي عده اي معتقدند: مشكل سلفي گري در مصر يك مشكل قديمي است و اصلاموضوع
جديدي نيست. سلفي گري يكي از تجليات تفكيك بين “عقل” و “دين” يا تفكيك
“عقل” از “نقل” است. آنها تنها به ظواهر نصوص ديني اعتقاد دارند و معتقدند
دين در همين چارچوب محدود است و تحمل نمي كنند كسي غير از آنچه آنها
معتقدند بر زبان بياورد. مشكل آنها اين است كه متوجه شرايط خاص منطقه و
شرايط جديد جهان نيستند. نميفهمند كه اسلام براي همه زمانها و همه
مكانهاست و نبايد آن را محدود كنيم. در واقع آنها سعي مي كنند اسلام را
تنها در چارچوب گذشته بفهمند و به همين خاطر هر فهم و استنباط جديد از
اسلام را نادرست تلقي مي كنند. حال آنكه اين نگرش خطري براي اسلام است
زيرا تمدن بزرگ اسلامي با “گفتگو” و “احترام به عقل” و “ابتكار” به وجود
آمد.
جريانهاي سلفي در مصر گرايشهاي مختلفي
دارند. ولي همه آنها ترجيح مي دهند به مسائل سياسي نپردازند و خود را تنها
در دايره ظاهر برخي روايات و نصوص محدود كنند.
آنان
پيوسته موضوعات و مسائل قديمي را مطرح مي كنند. با اجتهاد در فهم اسلام
مخالفند. به جاي اينكه با ظلم و ظالمان مخالفت كنند ترجيح مي دهند به
مسائل جزئي مذهبي بپردازند. هيچ يك از آنها حاضر نيستند در زمينه سياست
موضع گيري كنند و در سطح كلان از عقايد اسلامي و حقوق بندگان خدا دفاع
كنند. سلفي ها در مقابل حكومتهايي كه حقوق مردم و دين آنها را زير پا مي
گذارند سكوت مي كنند و همواره مسائل جزئي را مطرح مي كنند. اين شيوه دقيقا
به نفع حكومتهاي ظالم است زيرا موجب مي شود قشر عظيمي از مردم به مسائل
جزئي مشغول شوند و از صحنه سياست كنار بروند و ميدان براي جولان دادن
حكومتهاي ظالم خالي باشد.
منبع : روزنامه رسالت 20-5-1388
درباره اسلام دور از خرافات كه به تقریب و وحدت برادران مسلمان فرا مي خواند و ضرورت پرهيز از افراط و تفريط فرقه ای ، نگاه ديني عقلاني و تحقيقي به جاي تأكيد صرف بر احساس